- تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 15:37
بعد از پریدن لینک ها و نظرات دوست های جدید و خوبی که پیدا کرده بودم رو گم کردم. هنوزم خبری از هیچ کس ندارم. خلاصه یکمی دلسرد شدم! با توجه به غیبت طولانیم احتمالن بهتر بود می گفتم خیلی دلسرد شدم! این جا روزهای خوبی داشتم. درسته که همیشگی نبود حضورم، اما از این جا بود که تونستم کمی بیش تر به خودم اعتم...
نیمه شب - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 11:23
عیسی دمی کجاست که احیای ما کند + چه کار کنم؟! من با دخترک سر به هوا چه کار کنم؟ عقلم خوب چیزیه والا! + ... خنک نسیمی کز کوی دل برآید ...
راه بی پایان! - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 11:23
گذشتم از یک عمر و حاصل تمام گذشتن هایم نتوانستن بود رفتم و سهمم از این همه رفتن تنها، نرسیدن + نمی دونم بعد از اشتباه های مکررم چی کار کنم؟ چطور زندگی کنم! بی دلیل آینده ام رو خراب کردم :(
امید چیز خوبیست - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 11:23
خیلی هم دیر نیست هنوز می تونم زندگی کنم :)
وسوسه - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 11:23
وقتی می خندی خیلی مراقب باش. من تحمل "فقط" از دور دیدنت رو ندارم. شیطونی و بی انصاف! انقد ته دلمو خالی نکن.
19 - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 11:23
حسابی کیفورم! دوست دارم روزی رو که یه ساعت دیگه آغاز می شه. با یه دل غرق خوشی و نیشی که از بناگوش هم بیرون زده، منتظرشم! +امیدوارم همیشه همین طور بمونه. امیدوارم هیچوقت از رسیدن یه سال جدید غمگین و ناراضی نباشم :)
گاه سبزی... گاه آبی/ مثل جنگل... مثل دریا - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 11:22
چشم هاتو رو اشتباهاتم می بندی و شیطنت های زیرزیرکیم رو نادیده می گیری! مگه می شه معلم باشی و مدیون نکنی؟ مگه می شه درس عشق بیاموزی و بزرگی نکنی؟ +به یاد همه ی معلمای زندگیم... به یاد لحظه های خاطره انگیزی که باهاشون گذروندم و به سلامتی عمر باارزشی که برای من گذاشته شد و پای من گذشت... +عزیز ترین معل...
چشم هایت - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 11:22
یاد روزهایی که از مدرسه جیم می زدم و پا به پای تو آسمون رو گز می کردم به خیر! روی پله ها می نشستیم و به ابرها خیره می شویم. بعدها هیچوقت آسمون رو انقد زیبا ندیدم. نمی دونم به خاطر اینه که دیگه هیچوقت صبح های زود بیرون نرفتم، یا این که آسمون اون جا آبی تر بود یا شاید هم حضور تو همه چی رو رویایی می کر...
حریم شخصی! - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 11:22
یه دفترچه حتمن باید قفل و رمز داشته باشه که متوجه بشید یه چیز شخصیه؟ یه روز توی یه مکان عمومی بودم! دو دیقه دفترم رو ول کردم و زودی برگشتم دیدم افراد محترمی که اون جا بودن حسابی مطالعه کردن. حالا این یه مثال کوچیکه (گرچه خیلی واسه من مهمه) ولی خدا وکیلی خیلی زشته! احترام هم دیگه رو حفظ کنیم، خیلی سخ...
بوی صبح! - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 11:22
بوی صبح بوی توست! و آرزوی روزهای دوری که می خندیدی

برچسب‌های مرتبط

نیمه شب شرعی | نیمه شب اتفاق افتاد | نیمه شب در پاریس | نیمه شبان تنها مرضیه | نیمه شب | نیمه شب شرعی تبریز | نیمه شبان تنها وحید تاج | نیمه شبان تنها مرضیه mp3 | نیمه شب شرعی شیراز | نیمه شب شرعی تورنتو